اشعار فرناز فرهادی

اشعار فرناز فرهادی شاعر معاصر

اشعار فرناز فرهادی | مهر ۱۴۰۳

فرناز فرهادی
اشعار فرناز فرهادی اشعار فرناز فرهادی شاعر معاصر

شعر زیبای فرناز فرهادی ( ایلماه ) + ویدیو



تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ | 1:1 | نویسنده : فرناز فرهادی |

شعر زیبای فرناز فرهادی + ویدیو



تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ | 1:0 | نویسنده : فرناز فرهادی |

اشعار زیبای فرناز فرهادی +ویدیو



تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ | 0:58 | نویسنده : فرناز فرهادی |

آنچه با من کرد دنیا هیچ کفتاری نکرد

آنچه با من کرد دنیا هیچ کفتاری نکرد
گوشتهایم را جوید و استخوان داری نکرد

مُردم از تن لرزه ی انگشت های سوء زن
مُردنم را عقل حاشا کرد و دل کاری نکرد

چشمهایم پینه بست از گریه های روز و شب
لا اقل محض غرورم آبروداری نکرد

هیچ کس با یک زنِ آوازه خوان دوره گرد
بر خلاف شعر من همذات پنداری نکرد

هیچ مردی قوُتِ یک مشروطه خواه خسته را
از هراسِ تهمت و تحقیر ، بوجاری نکرد

کوه بودم رشته رشته پنبه شد اعضای من
یک نفر از شانه ام آوار برداری نکرد

خواستم بستیزم اما نای جنگیدن نبود
لاک پشتِ پشت و رو را هیچ کس یاری نکرد

من برای خودکشی کردن جوان بودم هنوز
هی نگو این پیر با این حجم غم کاری نکرد

تا همین جا هم زیادی پهلوان بودم، بس است-
هرچه این زن بردباری کرد و انگاری نکرد،،،


#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:37 | نویسنده : فرناز فرهادی |

به اسم مَفسده در صلبها مهار شدیم

به اسم مَفسده در صلبها مهار شدیم
درست وقت شکفتن جریحه دار شدیم

نیامدیم به دنیا و بعدها کم کم-
به جرم مُفسد فی الارض سنگسار شدیم

در ازدحام گُل و سنگ و آهن و پولاد
اگر چه کوه ، ولی از کمر به دار شدیم

به گرد خویش تنیدیم پیله ی وحشت
برای اینهمه پروانگی مزار شدیم

شبانه دخل چناران به اَرّه آوردیم
سحر مدافع خون تن چنار شدیم

عقاب زخمی عمری کسالتیم که باز-
به تیر بی خبر صیدمان شکار شدیم

رسید کار به جایی که فصل داس و درو
به وقت خوشه نشستن همه شیار شدیم

جهان گرفت و فروغ ستاره آنشب مرد-
که بر امارت این بیشه ، شهریار شدیم!

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:36 | نویسنده : فرناز فرهادی |

این روزها پر از هیجان شنیدنم

این روزها پر از هیجان شنیدنم
آخر قرار شد که بیایی به دیدنم

آنقدر عاشقم که اگر پر در آورم
هفت آسمان کم است برای پریدنم"

آن خوشه های ماه بلندم که هر کسی-
دستش نمی رسد به بلندای چیدنم

یوسف ترین لب ممنوعه ام ، ولی-
مشتاق دست جای ترنجی بریدنم

پل بسته عشق بگذرد از آبروی من
پیراهنی کجاست برای دریدنم

بگذار سر به سینه ی من حضرت نفس
تا بشنوی صدای به زحمت تپیدنم

شیرین ترین توهم سیبم اگرچه کال
چشمی نبود شاهد در خود تکیدنم؟

بگذار سر به جنگل و دریا به من برس
من سالهاست منتظر این رسیدنم ،،،،

#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:35 | نویسنده : فرناز فرهادی |

نیمه شب افتان و خیزان در خودم بی همگساری

نیمه شب افتان و خیزان در خودم بی همگساری
استخوان صبر میساییدم از درد خماری

گور کن بودم برای نعش روحم تا بدانی
این تبانی کردن مرگ است با یک زخم کاری

من که عمری بی شراب از چشم کالت مست بودم
خمره نوشی کی کند درمانم از دردِ دُچاری

هر قفس زاد غزل زاییده شاعر نیست حتی -
جفت همزادی که عمری بوده همبند قناری

پا به پای تیغ و آتش بیشمار از عشق گفتم
تا مگر از آن لب ممنوعه برخیزد بخاری

خون بسیار از قلم رفت و دریغم نیمه آهی
بعد ازاین ما را به تیغ و عشق و آتش نیست کاری

می سپارم تا دهد بر باد غم خاکسترم را
تا سر از شالوده ی خاکستر من بر نداری،،،

# فرناز فرهادی
# ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:35 | نویسنده : فرناز فرهادی |

کفن کِشان سر از این خاک مرده بردارید

کفن کِشان سر از این خاک مرده بردارید
به سوگ آینه چاووش مرگ بگذارید

رها کنید تنم را میان زخم خودم
مرا به غسل و کفن بیش از این نیآزارید

مرا به مذهب بوداییان بسوزانید
ویا به حرمت این غم شهید بشمارید

هزار کشته به جا مانده از شکستن من
به هر هزار شهیدم نماز بگزارید

مرا به خون خودم شاعرانه غسل دهید
میان دفتر شعرم به خاک بسپارید

همیشه قصه همین بوده عشق ویرانیست"
مباد! کام جهان را به سنگ بردارید

شتک زند به زمین خون عاشقان هرجا
به حکم عشق به هر کشتنی سزاوارید،،،،


#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:35 | نویسنده : فرناز فرهادی |

شیری تکیده در قفسی استخوانی ام  

شیری تکیده در قفسی استخوانی ام
اما هنوز مست غرور و جوانی ام
گاهی به ناگهانه قفسنَعره میکشم
شب را جگر دریده ، همین ناگهانی ام

ًشوق نبرد صاعقه سان در تداومم-
تا می تپم به نبضِ همآوردخوانی ام

موجم که در مقایسه با صخره های سخت-
گُرد آفریدِ طاقتم و سختجانی ام

یک زن که متهم به مدارا ستیزی ام
وقت نبرد ، مردتر از هر زمانی ام

از دور زل نزن به من ای غم که آتشم!
توفان و رعد و زلزله ی توأمانی ام

سروَم که از نگاه چپ چپ هیزم شکن به خویش-
جان از سرم تکیده چرا می تکانی ام؟

گاهی نسیم دلکش و گهگاه زمهریر
یک زن نگو ، که برزخ یک در میانی ام

یک زن که شعر ، پیکری از هفت پیکرم
منظومه ی بلند جهانپهلوانی ام

یادش بخیر آنکه مرا شیر شعر داد
عمری نشست پای من و باغبانی ام،،،،

# فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:35 | نویسنده : فرناز فرهادی |

حتم دارم اگر پسر بودم

حتم دارم اگر پسر بودم
از تمام قبیله سر بودم
طفل کاکُل زری اگر بودم
نور چشمیِ پدر بودم

از زمین و زمان جدا بودم
من عزیز دل شما بودم


حرفهایم شنیدنی تر بود
آسمانم پر از کبوتر بود
زندگی خوب و جور دیگر بود
بهتر از یک قبیله دختر بود

زنده در گور زندگی کردیم
سخت و مجبور زندگی کردیم

اُف به این تعصب باطل
اُف به این جماعت بزدل
اُف به تبعیض های بی حاصل
ایه از جهلتان شده نازل

در لجن فرو شدم تا سر
استخوانم شکست از این باور

بخت ما را سیاه بنویسید
عمرما را تباه بنویسید
جای سر از کلاه بنویسید
نکند اشتباه بنویسید

آی قز بس کجای دنیایی؟
شاه زرین کمر نمی زایی؟

واژه ها کمی ملایمتر
درد میبارد از لبت دختر
مطمئنم اگر پسر بودی
از تمام قبیله سر بودی

قلمم درد میکند انگار
مینویسم دوباره با خودکار
باز"یاسین و گوش خر" هشدار!!!!!
"خفته را خفته کی کند بیدار"

نشدم با تمام استادی
وارث آن تفنگ اجدادی

#فرناز_فرهادی
# ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:33 | نویسنده : فرناز فرهادی |

به قصد گرده افشانی پریشان کرده ای مو را

به قصد گرده افشانی پریشان کرده ای مو را
تو مو وا کرده ای یا باز کردی باغ لیمو را

تو مست و باد مست و آبشار گیسوانت مست
گره شد در گلو جانم ، بیاور نوشدارو را

کشیدی سرمه ی خاکستر یک شهر در چشمت
که گیراتر کنی گیراییِ چشمان آهو را

نشان کردم تو را در کودکیها با النگویی
مرا دیوانه تر کردی در آور آن النگو را

شدم درگیرتر در اولین دیدار بارانی
گرفتی در دلم جای هزاران شاهبانو را

از آنشب عشق هی این خانه را با اشک جارو کرد
دلم را ، چشمهایم را ، لبم را ، چتر اَبرو را

سرم بارگرانی بر بنای شانه هایم شد
گرفتم در بغل جای تو ، لرزشهای های زانو را

حرامم شد سه تار و شام شیرین غزلخوانی
به تلخی سِرو کردم چای سردِ هیچپَهلو را

تو که از خانه بر دوشی ندیدی جز خودآغوشی
چرا مادر برای من نشان کردی پرستو را؟

بغل وا کن که از سقطِ دلم بید می لرزم
لالا،لالا، به من تلقین نکن بار دگر او را

بغل بگشا مرا مادر که من از آل میترسم
میان سینه ی خود جا کن این بیمار زائو را

بپوشان بار دیگر بر غرورم شهریاری را -
پس از من بشکن این دلبَردگی ، این سنگِ تابو را

قرار ما ، بیابان ، پشت دریا ، نیمه های شب
نمی‌خواهم کسی جز تو ببیند مرگ این قو را!

#فرناز فرهادی
# ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:33 | نویسنده : فرناز فرهادی |

‌باز هم عشق و نمک گیر غزلها شدنم

‌باز هم عشق و نمک گیر غزلها شدنم
جای مشعل به شبی مرده سرافروختنم

عشق پیچید به سلول به سلولم باز
هرچه جان کندم از این عشق نشد دل بکنم

جگرم در تب یک حادثه می سوخت هنوز
که به درد آمد از اندوه دگر خویشتنم

باز از چاله ی آن چشم به چاه افتادم
ای بسوزد پدر عشق از این سوختنم

دست و پا هر چه زدم شعله تناورتر شد
تنگ تر شد چو قفس جامه ی آتش به تنم

آن تنورم که علیرغم بر افروختگی
بارها سوخته از نان نخورده دهنم

این فرو ریختنم زلزله ی پیری نیست
سالها پیرغلامِ غزل و انجمنم

<<عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد>>
شعر را چون خوره انداخت به جان بدنم

هر چه فریاد زدم قافیه خونین تر شد
مثل یک کوه کمر بست به سوهان زدنم

شب خزیدم به سیاهی و سحر در تن شعر
تا نبینند روند متلاشی شدنم

شبی از موی تو هرچند نشد قسمت من-
یا نشد گوشه ای از خاور چشمت وطنم

شب چشمان سیاه تو مرا شاعر کرد
مرده یا زنده بدان ! صاحب آن چشم منم

چشمهای تو دو خوشید مجسم هستند
پیش خورشید ، من از شعر و غزل دم نزنم

می سپارم که پس از مرگ فقط شعرم را
بگذارند به یاد تو میان کفنم،،،

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:33 | نویسنده : فرناز فرهادی |

اگر دندان به سوهان جگر تیمار میکردم

اگر دندان به سوهان جگر تیمار میکردم
کجا نیلوفرانه تکیه بر دیوار میکردم؟

پراندم کوه را از خواب سنگین بس‌که در گوشش
خودم را ندبه ندبه روز و شب تکرار میکردم

هزاران چشمه خونِ تازه جوشید از کمر وقتی-
تبر بر دوش بر قتل خودم اقرار میکردم

نیامد بند خون و سورمان سوگِ سیاوش شد
چه باید با چنین رنج مصیبت بار میکردم

من آن گرگم که رگ رگ غیرتم هرچند گهگاهی-
خودم را زنده زنده طعمه ی کفتار میکردم

برای کوه بودن ،پهلوان بودن ، همین کافی-
که زخمی را به صد زخم دگر تیمار میکردم

تنم تخریب صدها داغ و من روئین ترین روحی-
که این ویرانگی را خشت خشت انکار میکردم

چه صبری داشتم با این شکستنهای پی در پی-
که حتی گرگ و میش مرگ هم پیکار میکردم

اگر جای خدا بودم بنام نامی زنها
جهان را سر به سر از عطر زن سرشار میکردم

هزار اسب ‌کهر را نعلِ نو از تیغ می‌بستم
تمام سروها را چوبه های دار میکردم

مبادا تار مویی از سر خورشید کم گردد
جهانی را به کُرنش بر زنان وادار میکردم


#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:33 | نویسنده : فرناز فرهادی |

ستارگان زمین ماه را لگد کردند

ستارگان زمین ماه را لگد کردند
چه قدر بد، چقَدَر بد، چه قدر بد کردند

و سالهاست که اینگونه سنگبارانیم
برای رنجش ما آنچه می‌شود کردند

در این سیاهه‌ی عصیان ببین قشون پلنگ
برای خود چه کلاهی از این نمد کردند

نشان باغ مرا هم به ناشیان دادند
چقدر نورس و نارس سبد سبد کردند

جهان مجال به خود آمدن نداد به ما
جنون رویش ما را ندیده رد کردند

نگو دوام بیاور میان اینهمه گرگ-
ندیده‌ای که چه با اسب نابلد کردند؟!

به آستانه‌ی طغیانِ رسیده ام از بس
مذابِ خون به دل شعرم از حسد کردند

دوید دست دلم در قلم که بنویسم-
جوانه می‌زنم از نو، اگر چه بد کردند

هزار چشم گرسنه هزار خنده‌ی هیز
زنان شعر مرا حبس در ابد کردند

#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:32 | نویسنده : فرناز فرهادی |

شنیدم بعد من یک شهر را بی خانمان کردی

شنیدم بعد من یک شهر را بی خانمان کردی
دلت را پس گرفتی رهن "از ما بهتران" کردی

رها کردی میان زخم و بستر کشتگانت را
سحر از کلبه ی درویشی ات نقل مکان کردی

دو فنجان شعر و خون زاد سفر برداشتی با خود
به جای آب و نان منزل به منزل نوش جان کردی

بریز و نوش کن ،باشد، حلالت شعر و خون اما-
تو از من بیشتر در این میان ای غم! زیان کردی

تو میراث کلانشهرِ به غارت رفته ام هستی-
که بُنچاق دلت را مِهرِ آن شاه جوان کردی

بنام همدلی با باغبان همچون مترسکها-
بنای شانه ات را تکیه گاه این وآن کردی

قرق دار آسمانت را! عبوری تازه کن بر من
به فتوای کدامین تیر بالم را نشان کردی؟

نه میمیرد پس از تو در من این عشق اهورایی
نه یادم می رود ما را چه مشکل امتحان کردی

پذیرفتم تو از من یک سر و گردن سری اما-
اگر روزی گذاری بر منِ آتش به جان کردی

مرا هم در شمار عاشقانت بایگانی کن
همان کاری که قبل از "سایه" هابا ارغوان کردی

غرض از جستجو تنها تو بودی که نشد حاصل
بماند آنچه بعد از رفتنم با دیگران کردی،،،

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:32 | نویسنده : فرناز فرهادی |

.ما را گرفته ای ؟ به کدامین گناه عشق -

.ما را گرفته ای ؟ به کدامین گناه عشق -
انداختی ستاره ی ما را به چاه عشق؟

ای آشنا تر از همه بامن ، سخن بگو-
روکن! چه کرده ایم ، کدام اشتباه عشق؟!

ای درد واپسین که نشد اهلیِ دلی
اینک من آن پلنگ و تو آن قرص ماه ،عشق

هم پای نای از رمق افتاده بسته ام-
یک شهر را به سینه ی رگبارِ آه ه ه ، عشق

آبشخورت مزار هزاران غزال مست
رنجت به خون تپیده ترین کوچگاه ، عشق!

ای بارشِ به ندرتِ مرداد ماهی ام
عالیجنابِ مکتب هر شیخ و شاه ، عشق!

با اینکه سرکشی و عذاب آوری ، هنوز-
گمگشته ی منی به همین قبله گاه عشق!

تا باشد این گناه و از این اشتباهها
نشنیده ای مگر بشر و اشتباه عشق

ما آتشیم و تشنه ، تو باروتِ وسوسه
از تو فقط به خودت می برم پناه عشق،،،

#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:31 | نویسنده : فرناز فرهادی |

بنشین برابرم بِنِشین رنج تو به تو

بنشین برابرم بِنِشین رنج تو به تو
سر باز کرده تاول چرکین ، سخن بگو!

بشکن دوباره لکنت گیسوی سوخته
ای بافه بافه مزرعه ی تاک ، مو به مو

یک بار شد برای تسلای درد خویش
خلوت کنی شبی بنشینی به گفتگو؟

یک عید رفته ای به ملاقات خویشتن؟
در گیرودار خانه تکانی و شست و شو؟

ای واپسین فسیل جهان از هزاره ها
غم خورده غوره غوره تنت را سبو سبو

تو آن زنی که جرات شاعر شدن نداشت
با اینهمه جنون تلنبار در گلو

یک زن که با تمام شگرد زنانگی
اهلی نشد پلنگ غزالان چشم او

ای روح دخترانه ی ترسیده از بلوغ
شرم اصیل ، ای زنِ در زخم خود فرو!

لب میگزی که چه؟! یله کن شال ویال را
بالا بیاور این زن ماسیده در گلو

دنیای نشئگی تو ای اسب چپه زین
از کشتزار گرگ چریده نبرده بو

این سعی سر به زیری و این جیغ زیر آب
خون بس به حجله رفتنت از ترس آبرو!


کاری بکن بمیری و دنیا بیاوری
اینبار یک ستاره ی مغرورِ جنگجو

یک زن که شعر ، پیکری از هفت پیکرش
یک زن درست شکل عقاب و شبیه قو،،،

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:31 | نویسنده : فرناز فرهادی |

از بس که سنگ خورده ام از دست این و آن

از بس که سنگ خورده ام از دست این و آن
بی تیشه کوه میکنم و بی حواس، جان

پاشیده باز ، گرد جنون روی شعر من
شاید رهاست موی تو در تو به توی آن

سهمم اگر نشد شبی از موی تو چه باک
از من ستاره سوخته تر کیست در جهان؟

پاییزِ پیش موعد باغم ، بعید نیست
از غم رسیده دودِ دل گُل به آسمان

من بید خشک شعله ورم در مسیر باد
اما هنوز تشنه ی تیمار باغبان

یک شب سراغ از من آسیمه سر بگیر
حالی بپرس از جگر اَرّه در میان

راحت نکن به تیر خلاصم که تیر هم-
کار مرا نساخت به کرّات امتحان

بر سرو سر شکسته نخوان روضه ی تبر
ای عشق ای مسکِّن مسموم ، اَلاَمان،،،

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:31 | نویسنده : فرناز فرهادی |

نبود این زهره دنیا را که با ما جام بگذارد

نبود این زهره دنیا را که با ما جام بگذارد
به شیر خفته در این بیشه ببری دام بگذارد

به انکارش سر از خاکسترم بردارم آنروزی-
که دنیا نام هر صیاد را بهرام" بگذارد

چنان مجذوب فرزند نریمانم که میخواهم-
پدر هم نام تنها دخترش را سام بگذارد

توقع نیست از شاعردر این بازار شعرافکن
قلم را در ادای دِین خود ناکام بگذارد

اگر زشت و اگر زیبا من از آن شهریارانم-
که حتی بردگانش را تهمتن نام بگذارد

بگردد جا به جا ، زندان به زندان سرزمینش را
بکوبد ، شب به شب ، با دخمه گوران شام بگذارد

بنوشانیدم از آب بقا تا قی کنم خود را
بسازم آدمی از نو اگر اسلام بگذارد

#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:30 | نویسنده : فرناز فرهادی |

رها کنید مرا راه خانه را بلدم

رها کنید مرا راه خانه را بلدم
چگونه یافتن آب و دانه را بلدم

تمام عمر اگر چه قفس نشین بودم
چگونه ساختن آشیانه را بلدم

پر از جنون پریدن پر از پرندگی ام
رها کنیدم اگر ! دانه دانه را بلدم

مرا به تیرِ تگرگ و بلا نترسانید
اگر منم که جدل با زمانه را بلدم

به بردگی سپری شد تمام زندگی ام
اهانت و تشر و تازیانه را بلدم

مرا ضعیفه نخوان از سر غرور ای مرد!
هنوز قصه ی سنگ و جوانه را بلدم

به زخم زخمِ بجا مانده از قفس سوگند
که فرق سر به سر و سر به شانه را بلدم

"من این غریبه ی غمگین که روبروی توام"
من از تمام تو یک " مرد خانه" را بلدم

بترس از آتش پنهان زیر خاکستر
و گُر نگیر که من هم زبانه را بلدم

به جستجوی چه هستی؟ کمی ملایم‌تر!
خودم شماره ی دیوانه خانه را بلدم

#فرناز فرهادی
#ایلماه



تاريخ : جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ | 8:30 | نویسنده : فرناز فرهادی |

نمک پروره صبریم...

نمک پرورده ی صبریم و سر در لاک تابوها
شکستیم از کمر چون کوه زیر یوغ یابوها

جهان زندان و ما همواره مجرم ، جرم ‌نامعلوم
ووجدان سر در آخور برده از شرمِ ترازوها

اَجل سلاخ و ما یاغی و شب جلادِ اخترکش
سگان از ترسِ شب دم بر زمین کوبان و عوعو ها

تفنگ از تیر و تیر از اسب و اسب از شیهه افتاده
میان راه برگشتند از وحشت پرستوها

زمین را تا گریبان خون گرفت و دود و خاکستر
شراب انداختند از خونِ شیران بچه آهوها

خدا جن ، خلق بسم اله ، کابوسی از این بدتر؟!
سر از دار المجانین ها در آوردند ترسوها

پُریم از خویش ، از سنگینی سرهای بی شانه
درآمد زیر این حجم تحمل کفرِ زانوها

غرور از غیرت و اقبال از زین آن زمان افتاد -
که بستیم ادعای پهلوانی را به بازوها

پس از سهراب دنیا دیگر آن دنیا نخواهد شد -
چه راحت دسته ی خود را قلم کردند چاقوها

قلم برداشتم تا شرح این غمنامه بنویسم
بهشت دامنم شد پاتقِ خنجر به پهلوها

#فرنازفرهادی
#ایلماه



تاريخ : سه شنبه دهم مهر ۱۴۰۳ | 19:8 | نویسنده : فرناز فرهادی |
.: :.